کوله پشتی 1400 - شب ششم

کوله پشتی 1400 - شب ششم

همواره بحث هدفمندی و انسان هدفمند در زندگی برای ما جذاب بوده است اما اینبار با تغییر در طرز فکرمان نسبت به هدفمندی جلو می رویم.

 تصور کنید بهسفری با قطاررفتید، در ایستگاه قطار دوستتان نقشه ای برای تان به امانت گذاشته است از باجه ی تلفن به دوستتان زنگ میزنید و جای نقشه را می‌پرسید نقشه را  از صندوق می‌گیرید اما به جای  نقشه آن شهر نقشه شهر دیگری را برایتان گذاشته است در تماس دیگری به او می‌گوید که این نقشه درست نیست و برای این شهر نیست اما دوستتان اصرار میکند که نه! تو باید ادامه بدهی، باورهایت را باور کن.دوستتان اصرار می‌کند  و شما کم کم باور می‌کنید که این نقشه نقشه همان شهر است ولی باز می بینید هیچ همخوانی با شهر ندارد، خیلی وقت‌ها باور می کنیم احتمالاً من نمی‌توانم نقشه را درست بخوانم و به خودمان شک می کنیم هر جایی هستیم نقشه زندگی ما بر اساس فرایند درونی ما نوشته می‌شود فرایند هدف گذاری مانند لباسی است که برای من دوخته می‌شود لازم دارم ارزشهایم را بشناسم و روی طرز فکرم کار کنم، سطح انرژی ام را بشناسم.

 برای هدفمندی:

 هدف نتیجه ای است که در آن تلاش صورت گرفته است .

هدف مسیری است که در آن تلاش صورت گرفته است.

 هدف استانداردهایی است که در آن تلاش صورت گرفته است.

 هدف فرایندی است که در آن تلاش صورت گرفته است .

هدف خروجی است که در آن تلاش صورت گرفته است.

 اگر قرار باشد در یک ماراتون بدوم دو بخش دیگر به جز نتیجه ماراتون وجود دارد1- فرایند دویدن و 2- استانداردهایی که در آن فرآیند باید رخ بدهد تا من به آن نتیجه برسم.

یکی از برنامه های اصلی سال  ۱۴۰۰:

1-مشخص کردن خروجی که می خواهم به آن نزدیک شوم؟(خروجی واضح)

2-چه کارهایی باید انجام بدهم برای اینکه به خروجی برسم؟(فرآیند)

 2- باچه استانداردهایی باید آن کارها را انجام بدهم ؟ چقدر عالی باید آن کارها را انجام بدهم؟(استانداردها)

هدف یک جاده سه بانده است

هدف را با چهار الگوی مشخص می توان بررسی کرد:

الگوی اول: مبحث خروجی -فرآیند -استاندارد مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

 الگوی دوم: این سوال‌ها را از خود می‌پرسیم:

- چه کارهایی است که من باید بیشتر انجام بدهم؟

- چه کارهایی است که لازم دارم کمتر انجام بدهم؟

- چه کارهایی است که لازم دارم شروع  به انجامشان کنم ؟

- چه کارهایی است که لازم است انجام دادنشان را متوقف کنم ؟

الگوی سوم: خیلی خوب است که بدانم اهدافم رو به جلو و اثرگذار و معنادار است اهداف که رضایتمندی برایتان به وجود بیاورد لازم است اهداف ما مشخص باشند واضح واضح و خروجی را به سیستم حواس پنجگانه مان وصل کنیم.

 الگوی چهارم: هنگامی که به خروجی می رسید، چه میبینید؟ هدف باید معنادار باشد در آن لذت و معنا توأمان باشد. برای خروجی چه کارهایی باید انجام دهم ، وقتی به خروجی رسیدم چه میبینم؟ وقتی به خروجی رسیدم چه احساسی دارم ؟ احساس شعف ،سرخوشی یا آشفتگی؟ وقتی به هدف رسیدم،چه میشنوم ؟این هدف اصلاً ارزشش را دارد که من فلان کار را برایش انجام بدهم آیا در مسیر ارزشهایم است ؟

بر اساس کتاب مربی نامرئی باید بدانیم هدف ما چقدر در حلقه اثرگذاری ماست ؟چقدر در حلقه کنترل ماست؟ چقدر در حلقه ی نگرانی‌هایمان است و کنترلی رویش نداریم؟ و باید این بخش را هم در هدف گذاری های مان در نظر بگیریم.

اقدامات در جهت رسیدن به هدف هایمان در سه بخش تقسییم می شود :

1-آگاهی 2-مواجهه 3-اقدام

مشکلات در سطحی از فکر ما که ایجاد شده‌اند حل نمی‌شوند لازم دارند سطح فکری بالاتری را تجربه کنم.

1- برای تجربه سطح تفکر بالاتر برنامه‌ام چیست ؟برای کار کردن روی طرز فکرمان کتاب بخوانیم در حوزه طرز فکر

2- بودجه بدنی خودم را بشناسم که چه زمان‌هایی سطح انرژی من بالاست چه زمانی سطح انرژی پایین است برنامه ریزی برای سطح و کیفیت خواب خود انجام دهم ،ورزش کردن به سیستم جسمی و سیستم فکری من کمک شایانی می‌کند .

زمانی که کاری را انجام نمی‌دهید به دو دلیل است که:

 1- چرایی آن کار برایتان مشخص نیست. برای پاسخ دادن به چرایی انجام یک کار باید درباره انجام آن کار مطالعه کنیم یا از اساتید مجرب کمک بگیریم تا به ما داده های قوی برای چرایی هایمان داده شود در هر کاری که می خواهم انجام بدهم از متخصصان کار کمک بگیرم.

 2-در مسیر ارزش‌هایتان نیست. ارزش های مان را بشناسیم و بدانیم چه چیزی برای من مهم است و می ارزد. ارزش‌های ما قطب نمای زندگی ما هستند باید۴یا۵ارزش مشخص داشته باشیم از روی لیست ارزشها ببینیم کدام یک از آن عنوان ها را هستیم نه این که میخواهیم باشیم.

 معمار تجربیات خود در سال۱۴۰۰باشید هدف این نیست که به جایی برسیم ، هدفم این است که چگونه انسانی می‌خواهیم باشیم؟! برای رسیدن به آن اهداف به چه انسانی می خواهم تبدیل شوم ؟!چه الگوهایی، استانداردهایی در زندگی از درون ایجاد خواهم کرد تا آن خروجی مد نظرم به وجود بیاید، نه اینکه صرفاً یک خروجی به دست بیاید.

 تمرکزم روی خروجی نیست روی سخت‌کوشی است چون سخت‌کوشی بخشی از فرآیند است .مثلاً برای خودم مشخص کنم از امروز تا هفته آینده یک ربع زودتر بیدار شوم بعد از یک ماه یک ساعت زودتر بیدار می شوم.

 اینکه چگونه انسانی خواهم بود بسیار جذاب تر از رسیدن به خروجی است. اینکه انسانی آرامتر ، پیگیر تر ،رابطه مند تر ،رابطه سازتر باشم این بسیار زیباتر است.

 امسال  برایمان سال آگاهی باشد و هرچه بیشتر آگاهی هایمان را بالا ببریم و خودمان را دقیق تر بشناسیم.


نظرات (0)

    در این قسمت نظر خود را با ما در اشتراک بگذارید